مُسکن
-
تاریخ: 1395/9/25 ساعت: 1:50
خستگی هایم را تاب می آورد،بداخلاقی ها و غر زدن هایم را وجودش آرامم میکند خدا کمکم کند من هم بتوانم در خستگی هایش صبور باشم و مهربان
شانس لعنتی
-
تاریخ: 1395/9/25 ساعت: 1:50
امان از این شانس که هیچوقت در خانه مان را نمیزند یک روزی انتقامم را میگیرم
شرایط لعنتی
-
تاریخ: 1395/9/25 ساعت: 1:49
نتوانیم کسی باشیم که میخواهیم خیلی ناراحت کننده است نتوانیم کسی را که میخواهیم داشته باشیم هم ناراحت کننده است زمانی که کسی را که میخواهیم داریم، ولی نمیتوانیم همانی باشیم که میخواهد خیلی خیلی دردآور است
ماجراهای آخرین میان ترمِ زندگیِ مهتاب
-
تاریخ: 1395/9/25 ساعت: 1:49
یکی از دقیقه نودی ترین مخلوقات خدا هستم هفته بعد امتحان دارم، برنامه چیدم که از امروز شروع کنم، یک صفحه! فقط یک صفحه خواندم و همینطور بی کار و بی هدف در خانه میچرخم ولی نمیخوانم آخر میماند شب امتحان و بیچاره میشوم! بعد از این همه سال باز هم همین کارها را میکنم! واقعا چرا نمیتوان یک هفته زودتر درس خو...
هی زمان! آرومتر
-
تاریخ: 1395/9/25 ساعت: 1:49
آخرین روز های بیست و چهارسالگی را سپری میکنمموهایم کم پشت شدهچاق شدمچشم هایم ضعیفتر شدندبا تمام اینها همه اصرار دارند که اصلا بهت نمی آید ۲۴ سالت باشد ، پُرِ پر ۲۰! خدایا این دیگر چه مدلی است! این ویژگی های من کجایش به بیست ساله ها میخورد! خلاصه که دلم نمیخواهد این روزها بگذرند و ۲۵ ساله شوم ، به نظ...
هنرمند کوچک من
-
تاریخ: 1395/9/25 ساعت: 1:49
خواهر هنرمند داشتن خیلی کِیف میدهد خانه کوچکمان همیشه پر برگه های مرموز است و بوی رنگ می آید، گاهی جا برای غذا خوردن روی میز ناهار خوری نداریم، بعضی صبح ها همه استرس جمع آوری کارهای شب گذشته را داریم ، در کاور بگذاریمشان تا به مدرسه ببرد، گاهی صبح ها با سشوار می افتم به جان کارهایش تا خشکشان کنم که ...
حس بد
-
تاریخ: 1395/9/25 ساعت: 1:49
یک حس هایی هستند از وجودم خارج نمیشوند هرچه سعی میکنم به روی خودم نیاورم ولی باز هم از دیدنش عصبی میشوم، باخودم مقایسه میکنم ، حتی در مواردی حسادت میکنم! همه این ها بی پایه است! انگار جای من را گرفته! جایِ خیالیِ من نباید بگذاریم خیالات بی اساس پلیدمان کند، فکرهای بد نکنیم
پیش از تولد
-
تاریخ: 1395/9/25 ساعت: 1:49
محل کارم هیاهوی خرید هدیه برای من است طوری که من نفهمم! خدارا شکر همکارانم مهربانند، صمیمی و خوب، حتی بدون کادو! خوشحالم(چون فهمیدم دوستم دارند) ناراحتم(چون باز هم سوپرایز نمیشوم)
انصاف
-
تاریخ: 1395/9/25 ساعت: 1:48
تعمیم دادن یک رفتار انسان در لحظه ، به تمام لحظات زندگیش بی انصافیست! تعمیم دادن بی انصافیست مواظب قلب یکدیگر باشیم
یک بار هم من
-
تاریخ: 1395/9/25 ساعت: 1:48
قرعه کشی را بردم در مسیر دانشگاه خبر برنده شدنم را رئیس جان داد، در همان مسیر هم تصمیم گرفتم گوشی جان را ارتقا دهم گاهی آدم یک حالی هست که هیچ چیزی نمی چسبد
پاییز زیبا
-
تاریخ: 1395/9/2 ساعت: 0:44
چقدر این هوا را دوست دارم چطور دلتان می آید بگویید پاییز خوب نیست
نگرانی
-
تاریخ: 1395/9/2 ساعت: 0:44
چند روز است دلشوره دارم کاملا بی دلیل از خواب که بیدار میشوم نگرانم تا آخر شب خیلی بد است، آرامشم کم شده، نگران هیچی هستم!
جرم
-
تاریخ: 1395/9/2 ساعت: 0:44
زحمت پایان نامه را انداختم گردن یک نفر دیگر از معدود خلاف هایی است که بسیار بابتش خشنودم وقتی برایم مقاله میفرستد و متن مقاله را میبینم ، ایمان می آورم که تصمیمم درست بوده
روشنفکریِ لحظه ای
-
تاریخ: 1395/8/29 ساعت: 2:35
بعد از دعواهای جانانه، جدا از این که جملات جدید و کوبنده به ذهنم می آید ، فکر میکنم : چرا دعوا چرا این حرف ها چرا اینطوری وبعد تا ببینمش دوباره همان آش و همان کاسه
بغض
-
تاریخ: 1395/8/29 ساعت: 2:35
گاهی آنقدر خسته ام که خوابم نمیبرد گاهی آنقدر ناراحتم که گریه نمیکنم گاهی انقدر حرف دارم که سکوت میکنم سکوت کرده ام
خوشحالی های ساده
-
تاریخ: 1395/8/29 ساعت: 2:35
خودتان را به خرید های قشنگ ببرید برای خودتان پرت و پلا بخرید، همان چیزهایی که ارزش زیادی ندارند، رنگی رنگی هستند و با دیدنشان لبخند میزنید اگر میتوانید یک نفر که مثل شماست هم با خودتان ببرید برچسب بخرید و خودکار رنگی و هزار و یک وسیله ی دیگر که دلتان را شاد میکند یک وقت هایی خرج های این شکلی لازم اس...
کافه مهتاب
-
تاریخ: 1395/8/29 ساعت: 2:34
منو برد کافه مهتاب شاید چیز ساده ای به نظر بیاد ولی من میدونم که با عشق انجامش داد، الکی نبود، واقعی بود پر از مهربونی بوده وقتی کافه رو دیده که هم اسم منه و یه روز دستمو میگیره و بدون این که بهم بگه منو میبره اونجا یه وقتایی خیلی خوش به حالمه
ترس از دست دادن
-
تاریخ: 1395/8/29 ساعت: 2:34
گاهی احساس میکنم چه حجم زیادی از علاقه (و حتی عشق) در وجودم جمع شده، مراحلش این طور شروع میشود: جر و بحث عصبانیت خشم احساس وابستگی احساس علاقه غم آشتی عشق ترس و ترس حالا در مرحله ترس به سر میبرم، این که بتوان از آن همه عصبانیت به عشق رسید قشنگ و احساسی به نظر میرسد، سخت میترسم از روزی که در همان مرا...
امید به زندگی
-
تاریخ: 1395/8/28 ساعت: 3:15
این هفته شنبه ای با امید به زندگیِ بالا دارم از صبح که بیدار شدم به خودم میگم از هفته ی بعد تعطیلیا شروع میشه و کلی انگیزه میگیرم
تلفن
-
تاریخ: 1395/8/28 ساعت: 3:15
چرا انقدر تلفنی صحبت کردن طاقت فرساست؟