خانه کوچکمان همیشه پر برگه های مرموز است و بوی رنگ می آید، گاهی جا برای غذا خوردن روی میز ناهار خوری نداریم، بعضی صبح ها همه استرس جمع آوری کارهای شب گذشته را داریم ، در کاور بگذاریمشان تا به مدرسه ببرد، گاهی صبح ها با سشوار می افتم به جان کارهایش تا خشکشان کنم که ببرد
این روزها چشم هایش باز نمیشود انقدر که نخوابیده، حجم کارهایش زیاد شده، صبح ها مثل زامبی راه میرود
همه این ها را میتوان تحمل کرد، حتی گاهی هیجان انگیز هستند،فقط نمیتوانم دبیرهایشان را درک کنم، یاد دوران مدرسه خودم می افتم و خدا را صد هزار مرتبه شکر میکنم محصل نیستم! بدون شک معلم خوب و مهربان هم وجود دارد ولی بی نهایت در اقلیت هستند!
دوست ندارم گله کنم ولی کاش آدم ها را با خودشان بسنجیم،درس مسابقه نیست، کاش در نظر بگیریم که این سبک فعالیت ها تحت تاثیر سلیقه هستند ، کاش سلیقه مان را به کسی تحمیل نکنیم،
تلاش را ببینیم
برچسب:
نویسنده: سپیده کریمی